سمپادی ها
یه وبلاگ باحال
در خیالم بود مهرت ماندنیست لیک افسوس این گمان بود و خیال شعر من تلخ است و مهرت رفتنیست شنیدم در عدم پروانه میگفت: دمی در زندگی تاب و تبم بخش پریشان کن سحر خاکسترم را ولیکن سوز و ساز یک شبم بخش
همچو پروانه دلم سوخته عشق تو بود زانکه در تیره شبم شمع شبستان بودی غم دنيا نخواهد يافت پايان خوشا در بر رخ شاديگشايان خوشا دلهاي خوش، جانهاي خرسند خوشا نيروي هستيزاي لبخند خوشا لبخند شاديآفرينان كه شادي رويد از لبخند اينان نميداني- دريغا- چيست شادي كه ميگويي: به گيتي نيست شادي نه شادي از هوا بارد چو باران كه جامي پر كني از جويباران نه شادي را به دكان ميفروشند كه سيل مشتري بر آن بجوشند چه خوش فرمود آن پير خردمند وزين خوشتر نباشد در جهان پند اگر خونين دلي از جور ايام « لب خندان بياور چون لب جام» به پيش اهل دل گنجيست شادي كه دستاورد بيرنجي ست شادي به آن كس ميدهد اين گنج گوهر كه پيش آرد دلي لبخندپرور به آن كس ميرسد زين گنج بسيار كه باشد شادماني را سزاوار نه از اين جفت و از آن طاق يابي كه شادي را به استحقاق يابي جهان در بر رخ انسان نبندد به روي هر كه خندان است خندد چو گل هرجا كه لبخند آفريني به هر سو رو كني لبخند بيني چه اشكت همنفس باشد، چه لبخند ز عمرت لحظه لحظه ميربايند گذشت لحظه را آسان نگيري چو پايان يافت پايان ميپذيري مشو در پيچ و تاب رنج و غم گم به هر حالت تبسم كن، تبسم! از فریدون مشیری هوا تاریک شده بود.نور کمی آنجا بود و همان آرامم میکرد.سرما را بر صورتم احساس میکردم اما سینه ام گرم بود.گفته بودی آنجا تو را خواهم یافت.آنجا نقش ها آواز میخواندند و نگاه نقاشانشانانگار درونم را میفهمیدند.به من گفتند کمی جلوتر به مرادم میرسم.جلوتر رفتم. از پله ها که پایین میرفتم،×تنم میلرزید.سرم را بالا بردم.دیگر آواز ، تنها صدای قلبم بود.تو...رفته بودی... برگشتم.ماه شب هفتم بود.بیدها مجنون تر شده بودند.سینه ام گرم گرم بود. احساس رهایی میکردم.من...تو را یافته بودم... این شعر فوق العاده از دکتر شریعتی خیلی خیلی زیبا ست و ادم رو به فکر وا دار می کنه در این دنیا چه دشوار است، افرادي كه ناراحتي بينايي دارند اكيداْ حكايت نابيناي بينا به زندگي: در بيمارستاني،دو بيمار،در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقي اش روي تخت بخوابد. آنها ساعت ها درباره همسر،خانواده و دوران سربازيشان صحبت مي كردند و هر روز بعد از ظهر بيماري كه تختش كنار پنجره بود مي نشست و تمتم چيزهايي كه از بيرون از پنجره مي ديد براي هم اتاقي اش توصيف مي كرد. پنجره رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت، مرغابي ها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي در آب سرگرم بودند. درخبان كهن و آشيانه پرندگان به شاخسارهاي آن تصوير زيبايي را بوجود آورده بود همانطور كه مرد كنار پنجره اين جزييات را توصيف مي كرد، هم اتاقي اش چشمانش را مي بست و اين منظره را در ذهن خود مجسم مي كرد و لبخندي كه بر لبانش مي نشست حكايت از احساس لطيفي بود كه در دل او بوجود آمده بود. هفته ها سپري مي شد و اين دو بيمار با اين مناظر زندگي مي كردند. يك روز مرد كنار پنجره مرد و مستخدمان بيمارستان جسد او را ازاتاق بيرون بردند. مرد ديگر كه بسيار ناراحت بود درخواست كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را با رضايت انجام داد. مرد به آرامي وبا درد بسيار خود را به سمت پنجره كشاند تا بتواند آن منظره زيبا را با چشمتن خودش و به ياد دوستش ببيند. همين كه نگاه كرد باورش نمي شد چيزي را كه مي ديد غير قابل قبول بود، يك ديوار بلند،فقط يك ديوار بلند!همين! مرد حيرت زده به پرستار گفت:كه هم اتاقي اش هميشه مناظر دل انگيزي را را از پشت پنجره براي او توصيف ميكرد، پس چي شده.....؟؟؟! پرستار به سادگي گفت:ولي آن مرد كاملا نابينا بود! جانم از عشق بر افروخته بود تا نگارم رفت٬باران بارید آسمان چشم به دل دوخته بود و گنه کار تر از چشم سیاهت روز دیدار به گرمای نگاهت بردی ای یار دلم را به گناهت گفتم بعد از چند وقت جو وبلاگ رو عوض کنم متنی که گذاشتم کوتاهه ولی امید وارم از خوندنش لذت ببرید -مرد به خودش آمد.چاقو از خون دلمه بسته بود.خون دستهایش را با لباس پاک کرد و اندام تکه تکه شده ی ..........................
لبخند بهانه ایست برای زنده ماندن ........لحظه هایت سرشار از این بهانه
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
از مشاهده اين مقاله بپرهيزند!
ادامه مطلب
روی زمین راکنار هم گذاشت.کار سختی بود.هنوز صحنه ی دست و پا زدن جسد را مقابل چشمانش می
دید.چاقو را تمیز کرد و روی میز گذاشت.بعد در حالیکه خستگی در چشمانش موج می زد با لحن تاسف باری
گفت:
گوسفند بعدی را بیاورید!![]()
